نقد حرکت مکتب قرآن و کاکه احمد مفتی زاده
نقد و رفع شبهات وارده به حرکت دینی مکتب قرآن و رهبر آن علامه احمد مفتی زاده 
اطلاع رسانی: لطفا در صورت خرابي لينک دانلود فايل ها، اطلاع رساني فرماييد.** مجموعه مقالات مصطفی حسینی طباطباییدر قسمت مطالب جانبی قرار گرفت مجموعه مقالات سایت کردستان بیداردر قسمت مطالب جانبی قرار گرفت کتاباساس توحید در قسمت کتابها و جزوات قرار گرفت ** کتابآداب تجهیز میّت در قسمت کتابها و جزوات قرار گرفت ** شعر بڕو به هانه پاره ناکا در قسمت اشعار قرار گرفت ** نامه کاک احمد به کاک فاروق در قسمت مجموعه نامه ها قرار گرفت ** جملاتی گرانبها از کاک احمد مفتی زاده: ما « محک » نیستیم برای ارزیابی دیگران تا اگر موافق ما باشند خوب و اگر مخالف ما باشند بد باشند. از این خصلت های خودپرستانه و شرک آلود، خود را برهانید اگر کسی دیگر، دچار چنین اشتباهی شد شما حذر کنید *** علت دردها و مشکلات انسان،ضعف فرهنگی، علمی، کمبود کتاب و کمبود آموزش های اخلاقی نیست بلکه علت اصلی آن عدم وجود تزکیه می‌باشد. تزکیه فقط از دین بر می‌آید زیرا دین همزمان ذهن و قلب انسان را پرورش می‌دهد *** اساسی ترین مسئله برای هر مسلمان در هر شرایط و وضعیت، این است که پیش و بیش از هر چیز مراقب درون و نفس خود باشد، زیرا در اسلام اصلاح ضمیر و بستن راههای نفوذ شیطان در دنیای پیچیده درون جهاد اکبر است و پایه و اساسی است و جهاد اصغر یعنی شکست دشمن در دنیای بیرون، به التبع ساده تر از جهاد دنیای درون است *** تنها عامل بدبختیهای مسلمانان بیگانه شدن از قرآن بود. و اکنون نیز تنها وسیله آگاه شدن و خوشبختی و رستگاری مسلمانان و رهایی از بند اسارت جهان خواران و دامهای تزویرشان، فقط بازگشت به سوی قرآن است و جز این راهی درست و مستقیم وجود ندارد *** شجاعت و تواضع را چنان در خود نیرو بدهید که از مطرح شدن بترسید *** تکالیف بر حسب تفاوت شرایط، متفاوت است
  • در اینجا موضوعاتی (در مورد نقدهایی که به حرکت مکتب قرآن وارد است) مطرح خواهد شد و تمامی کسانی که مایل باشند می توانند نظرات خود را ارسال نمایند و از این طریق فضایی مسالمت آمیز برای بحث و تبادل نظر فراهم گردد. امید است دوستان در فضایی توأم با احترام نظرات همدیگر را نقد و به چالش بکشانند به گونه ای که برای طالبان حقیقت، روشنگر واقع شود و به جواب سوالات خود دست یابند.                                                                                                                          
  • تمامی نظرات بدون دخل و تصرف ثبت خواهد گردید مگر اینکه ورود خدشه حتمی به فضای بحث متصور باشد.                                                                                                                         
  • از بازدید کننده محترم به این وبلاگ، خواهانیم جهت پربار نمودن مباحث مطرح شده، به ارائه سوال، پیشنهاد و نقطه نظرات خود بپردازند.
                                                                              
    مبالغه و افراط در مورد شخصیت کاک احمد مفتی زاده 

مجاهد:

غلوّ و مبالغه گویی درباره ی یک انسان بطور کلّی سه صورت دارد :

الف: ـ نعوذ بالله ـ بکار بردن اوصاف خدا برای شخصی، -که شرک محض است- لازم به توضیح نیست که پیروان مکتب قرآن مانند سایر موحّدان مخلص از ارتکاب آن مبرّا هستند. 

ب: ـ درباره ی فردی به گونه ای سخن گفته شود که وی با پیامبر خدا هم ردیف گردد این صورت از مبالغه گزافه گویی و باطل است و پیروان مکتب قرآن از این نوع مبالغه گفتن و گزافه گویی نیز بحمدالله بدور هستند.
ج: بعضی از مسلمانان از سر احساسات وعواطف دینی درباره ی عده ای از دانشمندان مسلمان عباراتی را بکار می برندکه در جای خود مبالغه است امّا نه خلاف شرع است و نه موجب کج اندیشی می شود تنها اظهارات عاطفی شخص گوینده محسوب می شود مثلاً« دانشمندی را در علم و دانش دینی در این عصر بی نظیر دانستن» یا « حاصل زحمات و تلاش عملی رهبری دینی را بی مانند دانستن» و . . . 

لازم به ذکر است کاک احمد مانند سایر انسان ها بری از خطا نبوده است و اتفاقاً خودش برخی از اقدامات دوران جوانی اش را خطا و سطحیانه دانسته و بیش از هر رهبر دیگری خودش را مورد ملامت و سرزنش قرار داده است.
اگر چه ما پیروان مکتب قرآن منکر این اظهارات کاک احمد نیستیم اما به اقرار دوست و دشمن شخصیّت دینی و مجاهدت او چنان با عظمت بوده است که نیازی نیست درباره ی او مبالغه کنیم. کافی است با زبانی ساده و به دور از هرگونه مبالغه ای چند نمونه از ساده زیستی و اخلاق دینی و عشق و محبّتش نسبت به حضرت رسول - ص- و یا دلسوزی و خیر خواهیش برای مسلمانان و سایر انسانها و حتی دشمنانش و یا چند نمونه از مقاومت شرافتمندانه اش در طول ده سال زندان به خاطر دفاع از حقوق اهل سنت و نیز موضع گیریهای آن موحد طاغوت ستیز ذکر شود تا هر انسان شریف و سالم و منصفی مجذوب آن گردد و دین و دین داری در نظرش محبوب و دوست داشتنی تر شود.

کاکه احمد مانند سایر بزرگان به لطف خدا و در سایه ی بندگی خدا و در پرتو عشق و محبّت به رسول خدا - ص- به آن درجه از شرافت و بزرگواری رسیده است. پس ما هر اندازه از شخصیّت ممتاز او و دیگر بزرگواران سخن بگوییم از مصداق ها و نمونه های عملی دین خدا و ثمره ی پیروی از قرآن و سنت صحبت کرده ایم. به راستی این کار را غلوّ نامیدن بسیار بی انصافی و نشانه ی عدم درک عظمت دین است.

راستی در این اوضاع و احوالی که به سر می بریم و به عیان می بینیم برخی از مردم به سبب مشاهده ی بی عدالتی و ظلم و جنایتهای بی شمار مدّعیان دین داری از دین بی زار و متنفر می شوند امّا با شنیدن نمونه هایی از اخلاق و شخصیّت یک رهبر دینی چون کاکه احمد متأثر می شوند و می گویند حساب این انسان شریف و والا از شیّادانِ دین به دنیا فروش جداست آیا باید خوشحال و شکر گزار باشیم یا ناخشنود و ناسپاس؟ 
بدون شک ایمان و تقوا اقتضا می کند برخلاف کسانی که از به فساد و به اعتیاد کشیده شدن جوانان ما خوشحال هستند، از اینکه جوانان ما با هر جماعتی از جماعت های اسلامی پیوند و محبّت داشته باشند، خوشحال و شاکر باشیم.

به هر حال شاید بعضی از پیروان مکتب قرآن به اشتباه عباراتی را از نوع سوم درباره ی کاکه احمد بکار برده باشند ولی مهم این است که ما پیروان مکتب قرآن نه به مبالغه گفتن درباره ی کاکه احمد معتقدیم و نه اینکار جزو برنامه ی درسی ما است و نه آن را می پسندیم و بسیار ممنون و سپاسگزار خواهیم بود اگر کسانی به جای شایعه سازی به طور مستند و مستدل نسبت به لغزش و خطای ما تذکّر دهند.

http://maktabquran-shobhe.blogsky.com/1391/04/23/post-17


مرید مریدی:

شاگردان رسول الله صلی الله علیه و سلم همینگونه پرورش یافتند طوری كه تنها خدا را عبادت و در هر كاری از خدا و رسولش اطاعت میكردند و فرمانبری از دیگران را در سایه هماهنگی با آن می پذیرفتند تا جایی كه حاضر بودند سخنان بهترین مخلوقات خداوند بعد از پیامبران را به خاطر سخن رسولش رد كنند چنانكه در مقابل استناد ابن عباس به قول رسول الله صلی الله علیه و سلم  كسانی به سنت ابوبكر و عمر در یك مسئله حج تمسك می جستند گفت: می ترسم خداوند از آسمان بر شما سنگ بباراند، من به شما می گویم قال رسول الله ولی شما به من می گویید قال ابوبكر و عمر . یعنی من سخن رسول را برایتان باز گو می کنم ولی شما سخن غیر او را به میان میآورید ، آری از این امر تعجب میكند، و این در حالی است كه رسول خدا در صحیح مسلم در مورد این برگزیدگان امت می فرماید: *فَإِنْ یُطِیعُوا أَبَابَكْرٍ وَعُمَرَ یَرْشُدُوا * (اگر از ابوبكر و عمر پیروی كنید هدایت میابید) ، و در سنن ترمذی می فرماید : * اقْتَدُوا بِاللَّذَیْنِ مِنْ بَعْدِی أَبِی بَكْرٍ وَعُمَرَ* (به آن دو نفری كه بعد از من خواهند آمد ، ابوبكر وعمر، اقتدا كنید). و باز در سنن روایت است كه فرمود: *عَلَیْكُمْ بِسُنَّتِی وَسَنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیِّینَ من بعدی* (بر شما لازم است به سنت من و خلفای هدایت یافته بعد از من اقتدا كنید). در حالیكه هیچگاه دیده نشد كه ابوبكر با نصی مخالفت كند، و با این حال در صورتی که شخصی چنان فهمید كه سخنان فردی با قول رسول الله صلی الله علیه و سلم معارض است باید مبنا را بر اطاعت پیامبر قرار دهد كه در صورت اعراض، نزدیك است بر او از آسمان سنگ ببارد، با این وصف اگر كسی كه به هزاران مرتبه پائین تر از ابوبكر و عمر است قولش با رسول مخالف باشد چه باید كرد ؟

  از امام احمد نقل است كه فرموده است؛ از حال كسانی در تعجبم كه، سند و صحت اسناد را میدانند ولی با این وصف از رأی سفیان پیروی میكنند، حال آنكه خداوند متعال میفرماید: فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ. «كسانی كه از دستورات رسول سرپیچی میكنند بترسند از اینكه یا دچار فتنه گردند و یا به عذاب دردناك دچار شوند». بعد توضیح می دهد كه آیا میدانید فتنه چیست؟ فتنه همان شرك است چون هنگامی كه سخنی از او رد شود شاید در قلب شخص میلی به باطل بوجود آید و باعث هلاكش گردد.

مكتبیها در مورد مفتی زاده چنان راه افراط در پیش گرفتند كه او را در رأس امت جای دادند و همین امر راه را برای افراطهای بعدی در مورد او گشود ؛چنانكه بعد از ابوبكرصدیق او را در مقام افضل امت اسلام قرار دادند،" شخصیت كاك احمد به صورتی پیامبرگونه و برتر از علمای معاصر، سلف صالح و صحابه حضرت رسول اكرم - جز حضرت ابوبكر صدیق - معرفی شده است" حتی بعضی از افرادشان در محاورات، او را برتر از انبیاء بنی اسرائیل میدانند و از او به عنوان حجت مطلق نام میبرند و این چیزی است که پیروانش به آن اذعان میكنند"برای ما پیروان مكتب قرآن بعد از نصوص كتاب و مسلمات سنت تفسیر و برداشت و آرای كاكه احمد- س- كه قطراتی برگرفته از چشمه سارهای حیاتبخش كتاب و سنت اند حجت است و مطالب آن بزرگوار را بر اساس نظر خود ایشان، با روش شورایی و عدم تكیه بر رأی فرا می گیریم و بكار می بندیم." گرچه مسلمات سنت مورد اشاره را فقط در نوشته‌ها می‌گنجانند چون بررسی صورت گرفته توسط علمای امت اسلام نزد آنها عملاً فاقد ارزش دینی و به همین خاطر معتقد به بازنگری و بررسی مجدد آن هستندچنانكه میگوید"اگر بخواهیم اسلام راستین را در جامعه پیاده كنیم باید قبلاً بكوشیم تا آن موازین و اصول درست را از مآخذ اصلی   ( كتاب و سنت مسلم- كه باز، خود روشن شدن اینكه كدام حدیث مسلم است و كدام نا مسلم، تحقیق و بررسی عالمانه و بی غرضانه می خواهد) دوباره بدست آوریم از این اصول و موازین كلی نسخه لازم را برای معالجه امراض زمان خودمان تهیه كنیم." بدون توجه به زحمت بیش از هزار سال علمای امت می خواهد مایه محرومیت جامعه اسلامی از شریعت شود و سرانجام اندیشه های خویش را به جای دین قرار دهد، اما زمانی كه از بررسی عالمانه احادیث باز ماند شروع به سرودن اشعار نمود و در دنیای تفكرات و تأویلات شاعرانه معجونی ساخت و آن را چون اكسیری كیمیا به دوستان معرفی نمود، چنانكه میگوید:"اكثر سخنانی كه برای شما و با شما دارم، در همان «شعرها» هستند." به راستی مصیبت بزرگ از اینجا آغاز شد، خداوند پیامبرانش را مبعوث داشت تا مردم با پیروی از فرامینش از اسارت خود و افكار بشر برهند، اما امثال احمد مفتی زاده سخنش كاملاً در جهت خلاف آن است و به زعم خود دوای لاعلاج دردها را نیز یافته است چنانكه میگوید:"ارزش نوشته‌های منظوم و منثور من این است كه قطراتی برگرفته ازچشمه سارهای حیاتبخش«كتاب و سنت»اند منتها با بیانی، و در لباس در خور فهم و پذیرش مخاطبانم(ارزش از لابس است نه لباس)". پس اگر كسی، عهده دار تدریس كتاب و سنت گردد و باز از تدریس این نوشته ها، احساس حرج كند، فریفته لباس است و غافل از ارزش لابس، مجذوب جسم و قالب است و بی توجه به روح و محتوی، به ارزش كم نوشته ها پی برده، به اهمیت فراوان آن سرچشمه های نور، پی نبرده است ) با این حساب از این به بعد پژوهشگران متون دینی، به جای كتاب و سنت، تفاسیر و شرح احادیث باید به نوشته های كاك احمد مراجعه نمایند چون آنها قالبند و شعرهای مفتی زاده به گفته خودش حقیقت و معنایند، آنها لباس و شعرهای مفتی زاده لابس، كتاب و سنت غیر قابل فهمند ولی نوشته های مفتی زاده در خور فهم و پذیرش مخاطبان است!!! گویا پروردگار و رسولش نتوانسته اند با زبان قابل فهم با انسانها سخن بگویند، لذا هر كس بخواهد عهده دار تدریس كتاب و سنت شود فریفته و گول خورده است چون به ارزش لابس و حقیقت و معانی پی نبرده است و شیفته ظاهر و قالب گشته و نسبت به روح و محتوی بی توجه بوده است!!! آری خداوند انسانها را دعوت به پیروی از كتابش نموده و آن را نور خوانده است، اما مفتی زاده نوشته های خویش را نور میداند، با توجه به این مفاهیم، و درست در راستای همین تربیت است كه اگر مطلبی خالی از استناد به افكار احمد مفتی زاده باشد، هیچگاه مورد پذیرش پیروانش قرار نمیگیرد، چنانكه اگر كسی سخن خدا و رسول را پیش رهروان مفتی زاده انكار كند، برایشان آسانتر از انكار سخن مفتی زاده است. و متأسفانه این تحریف و گمراهی نزد رهروانش به عنوان احیای دین تلقی شد، چنانكه به آن اذعان میكنند"مكتب قرآن توسط كاكه احمد به منظور احیای مجدد دین و آشنایی مردم با قرآن تأسیس گردید." مفتی زاده برای اینكه پیروی از نوشته های خویش را جایگزین كتاب و سنت نماید بارها و به مناسبتهای متعدد، فتوا به عدم پیروی از کتاب و سنت میدهد چنانكه بیان میدارد:"پس باز تأكید می كنم كه: به كتاب وسنت فتوا ندهید، و به روایات استناد نكنید و الا ممكن است(همچنانكه قبلاً توضیح داده ام) دچار افترا در دین و خیانت به خدا و رسول خدا- ص- گردید."

http://pavehright.mihanblog.com/post/148


 فریاد مسلمانان اهل سنت:

سوال 4 -  شما چه جایگاهی برای کاکه احمد قائل هستید؟  


  جواب : به نظر ما کاکه احمد یکی از بندگان مخلص خدا و از عاشقان و دلسوختگان حضرت محمد ـ ص ـ است. او به حق یکی از سابقین بالخیرات و از مجددین و مهدیون    (هدایت یافتگان) این عصر بود. به نظر ما او از سایر علما و مفسران، بهتر قرآن و سنّت را درک کرده است و آراء و نظراتش را بهترین آراء و نظرات می دانیم و به خیرخواهی و دلسوزی و صداقتش اعتماد کامل داریم و راهی را که بر اساس تفسیر از آیه ی « یتلوا علیکم آیاتنا و یزکّیکم . . . » ارائه داده است، به عنوان راه خدا قبول داریم و خود را موظّف می دانیم هم به دستورات و برنامه اش عمل کنیم و هم آراء و نظراتش را تبلیغ نماییم.  

 

سوال5- آیا صحّت دارد که شما می گویید هیچ کسی حق ندارد آراء و نظرات کاکه احمد را نقد و بررسی کند؟ 


جواب: خیر صحّت ندارد. در واقع اعتراض و گلایه ی ما را به این صورتی که شما مطرح کردید تحریف نموده اند. ما نسبت به کسانی که به بهانه ی نقد و بررسی، سخنان کاکه احمد را تحریف کرده اند اعتراض کرده ایم و گفته ایم چرا صداقت و امانت را رعایت نمی کنند، مثلاً در نامه ی شماره 6 خطاب به پیروانش می نویسد: « ... پس باز تأکیدمی کنم که به کتاب و سنّت فتوا ندهید و به روایات استناد نکنید و الّا ممکن است(همچنان که قبلاً توضیح داده ام) دچار" افترا در دین " و خیانت به خدا و رسول خدا - ص- گردید » ملاحظه می فرمایید آن بزرگوار با ورع و دلسوزی و احترام تمام نسبت به دین خدا پیروانش را به خاطر عدم توانایی علمی از فتوا دادن به قرآن و سنّت و استناد به روایات بر حذر داشته است، هر کسی برای دین مقدّس اسلام ارزش قائل باشد این توصیه ی خداپسندانه ی کاکه احمد را تحسین می کند امّا افرادی از خدا بی خبر توصیه ی فوق را تحریف نموده اند و گفته اند وی گفته است نباید مسلمانان از کتاب و سنّت پیروی کنند؟! متأسّفانه تاکنون کسانی که ادّعای نقد و بررسی آراء کاکه احمد را داشته اند یا سخنان وی را تحریف کرده اند و یا برداشت نادرست خود را به جای سخن صریح آن بزرگوار ارائه داده اند. بدیهی است اگر کسانی بعد از مطالعه ی آثار کاک احمد با صداقت و رعایت امانت و ضوابط دقیق علمی به نقد و بررسی آراء  و نظراتش بپردازند ما گلایه و اعتراضی نخواهیم داشت جز اینکه با احترام متقابل به وی پاسخ می دهیم تا مردم خود درباره ی آن نقد و بررسی و پاسخ ما قضاوت نمایند.  

 

نقد و بررسی اندیشه ها و بحث علمی با رعایت اصول و ضوابط خاصّ آن مفید و ارزشمند و قابل دفاع است، امّا تحریف و دروغ پردازی و شایعه سازی بی ارزش و نشانه ی کینه توزی و عدم سلامت روانی می باشد.  

 

سوال6- آیا احتمال نمی دهید کاکه احمد دچار خطا شده باشد؟  


   جواب : چرا، مگر ممکن است هیچ انسانی از خطا مصون باشد. به اعتقاد ما مسلمانان اهل سنّت تنها خدا بری از خطا است و هیچ انسانی حتی پیامبران ـ ع ـ از خطا مصون نبوده اند، البته انبیاء ـ ع ـ به لطف و عنایت خاص الهی در « اخذ وحی» و« ابلاغ وحی» و« عمل به وحی» از اشتباه و خطا مصون بوده اند امّا حتّی آنان نیز در عمل به وحی  آن هم از جنبه ی اجتهادی گاهی دچار خطا شده اند و خدای متعال خطای اجتهادی آنان را تصحیح فرموده  است. تمام مواردی که در قرآن درباره ی خطای پیامبران بعد از نزول وحی آمده است از نوع خطای اجتهادی می باشد.

http://www.faryadahlesonat.blogsky.com


سامان:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

جوابیه ای  کسانی که مکتب قرآن را اهل غلو و تقدس گرایی و تحجر می دانند و به قول خودشان دگماتیسم می پندارند.

تاجرعشقیم و کــالای وفــا داریم مــا                 الصلا ای اهل عالم کیمیا داریم مــا
خاطرما تا که ازرنگ کدورت پاک شد                 با همه عالم سر صلح و صفا داریم ما

قبل از پرداختن به اصل موضوع مقدمه‌ای مجمل از تعریف دین ، موضوع و غایت آن لازم است زیرا کسی که چنین برداشتی در مورد مکتب قرآن نموده به قول علامه اقبال :

پس نخستین بایدش تطهیر فکر                      بعد از آن آسان شود تعمیر فکر

یعنی باید ابتدا از دین،موضوع و غایت آن شناختی داشته باشد تا با این مقدمه و نگاه صادقانه‌ی دیگر بر این مکتب به اشتباه خود پی ببرد و هیچگاه پیش داوری نکند که به قول آلبرت انشتین شکافتن پیش داوری از شکافتن ذره اتم سخت تر است.

دین برنامه کامل الهی جهت حیات انسانی است و انسان به دلیل عدم شناخت از خود ، دخالتی دراین قانون ندارد و فقط مسئول اجرای درست آن است ، و هدف غایی دین در دنیا نیز همین است.

یعنی اجرای درست آن باعث می شود تا رنگی از طبقات میان انسانها وجود نداشته باشد و به قول کاکه احمد :

"تا نه‌مینی لار         ژینی بان و خوار"

یا " ئاخ له‌عنه‌تی خوا له نه‌زمی دینی         نه‌زمی ته‌به‌قات رجوا ئه‌وینی"

دین،یعنی قانون الهی باعث می شود ، انسان ، خود را ، خالقش را و ارتباط میان خود و خالق را بشناسد و دنیایی بدون طبقات ، بدون فساد مادی و معنوی بسازد .

و به قول اقبال :

چیست دین ؟دریافتن اسرار خویش               زندگی مرگ است بی دیدار خویش

این شناخت باعث می شود تا در همین دنیا زمینه بهشت قیامت یعنی بهشت زمینی فراهم شود که درغیر این صورت «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ(روم41)» این نتیجه بی توجهی به قانونی است که « ‏وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ(رحمن10)‏» و« خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً (بقره29)» بدون هیچ نوع برتری مادی ومعنوی در میان انسانها . پس اگر در میان هر قوم و گروه و جماعتی به نام دین ، این حقیقت وجود نداشته باشد – البته بعد از رشد نهایی – نشان از بی خبری آنها نسبت به دین است .

حال بدانیم "سبیل مومنین"بعد از فوت رهبر(1) طبق قانون الهی چگونه ادامه می یابد ؟

همه می دانیم که باید طبق " شوری" اداره شود ، اما اگر شورای اولی الامر هم نباشد مومنین باید چکار کنند ، آیا بلاتکلیفند و سبیلی وجود ندارد ؟ یا نه راههای دیگری تا احیای شوری هست ؟

همین عدم شوری باعث شد تا بعد از شهادت حضرت علی (ع) هر مومنی برای جواب سوالش به نزد مجتهدی مطمئن برود و جواب سوالش را بگیرد و به مرور جواب این سوالهای متفرقه انواع مذاهب را ایجاد کرد . هرچند این روش سبیل مومنین نیست ولی به خاطر ضرورت و رعایت مصالح مردم ناچاراً صورت شرعی پیدا می‌کند . ولی باز بر مسلمین است که تمام تلاش خود را بکار اندازند تا شورای اولی الامر را احیا نمایند و به این تفرقه خاتمه دهند.

پس وقتی وضع مسلمین به چنین روزی افتاده ناچاراً مسلمانان دو دسته خواهند شد ، جماعتی کثیر مقلد و تابع و معدود افرادی مجتهد و آگاه و مسلط بر قوانین کتاب و سنت. پس به خاطر حفظ حقوق انسانها و عدم تنش میان آنها باید تعریفی مقبول علمای امت از این دو واژه داشته باشیم تا خدای ناخواسته کسی در حق دیگری تعرضی ننماید و نظرات خود را مبنای تشخیص حق از باطل نداند که این شرک است و « إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان13)» بعضی ازعلما ، مابین تقلید(1) وتبعیت تفاوتی قائل ‌شده اند، یعنی تقلید را بلاحجت و تبعیت و اتباع را با شناخت قائل وصف نموده اند از جمله قائلین به این تفاوت " ابن عبدالبر" است و از جمله کسانی که هر دو را یکی میدانند " ابن تیمیه " است ، به هر حال اختلاف لفظی است و در ماصدق مقلد و تابع ، باید قول امامش را مانند دلیل امامش در پذیرش هر حکمی بپزیرد زیرا مقلد یا تابع در تشخیص " سبیل مومنین " که مقبول خداوند است ، عاجز و ناتوان است و لاجرم پیرو امامی که با تشخیص خود او را پذیرفته ، یعنی هرگاه فرد عامی چه باسواد چه بیسواد فردی را مجتهد و صادق و امین دانست و به او اعتماد نمود ، باید بداند که آن فرد برای او حجت نسبی است و(خطاب الله ) طبق قوانین اصولی برای ایشان همان است . و آیه 43 و 44 سوره نحل بر همین موضوع تاکید دارد «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ....... » و این حق خدادادی هر فردی است و کسی نمی تواندآن را ازمقلدی منع یا واجب کند.

امام ابن تیمیه می فرماید:(والذی علیه جماهیرالامة ان الاجتهاد جائزفی الجمله،و التقلید جائزفی الجمله ، لایوجبون الاجتهاد علی کل احد و یحرمون التقلید ، ولا یوجبون التقلید علی کل احد و یحرمون الاجتهاد و ان الاجتهاد جائز القادر علی الاجتهاد و التقلید جائز للعاجر عن الاجتهاد )‌ ( 2)

وابن قدامه(3) نیز می فرماید : « واما التقلید فی الفروع فهوجائزاجماعاً ، فکانت الحجه فیه الاجماع ........ الی ان قال : و ذهب بعض القدریه الی ان العامه یلزمهم النظرفی الدلیل و فی الفروع ایضاً و هو باطلٌ باجماع الصحابه . و محمد امین شنقیطی(4) نیز همین موضوع ابن قدامه راتاییدمی‌کندکه فقط«قدریه»تقلید عامی را بدون ندانستن دلیل جائز نمی دانند در حالیکه اصل در تقلید به آیه‌ی [وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ(توبه122) ] و اجماع صحابه نیز بر این است.

بحث از جواز این موضوع بدون نیاز به دانستن دلیل یا درخواست آن – که اساسا ممکن نیست – در کتب اصول و فتاوای کثیری از مجتهدین ، محرز و بیشتر از این نیاز به استدلال ندارد.

و حمله بعضی از علما بر تقلید مانند شیخ محمد عبده در المنار ذیل آیه 166+167 سوره بقره به این مبحث ما برنمی گردد زیرا در غیر این صورت تمام قواعد اصولی ، غلط و هر کسی به میل خود اجتهادی می کند و میدان وسیع است و دین جز مسیر انحراف نمی پیماید.

دکتر قرضاوی این طعنه تقلید را بر گردن مجتهدانی می آویزد که همان فقه قدیمی مذهب خود را گرفته و توجهی به زمان و مکان و مستحدثات و فقهای دیگر ندارند(5)

بحث مجتهد و شروط اجتهاد و لزوم آن در هر زمانی و حرام بودن تقلید او از هر کس دیگر از مباحثی است که کتب بسیاری در آن نوشته شده و از مباحث اصلی علم اصول است . کتاب الاجتهاد دکتر قرضاوی از جمله کتبی است که خوانندگان محترم جهت فهم قضیه می توانند به آن مراجعه کنند .

شیخ محمد الخضری بک در کتاب "اصول الفقه" اش در صفحه 380 چنین می فرماید:جمله قرآنی (لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ)،( فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ)،( وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ)،( فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ) همه امر به تدبر و استنباط و اعتبار است و خطاب با عوام نیست بلکه مخاطب علما « مجتهدین به حق » می باشند و در صفحه 382 می فرماید:

عامی هرگاه کسی را با علم و عدالت شناخت از او استفتاء می کند یعنی این حق هر شخصی است که اگر تشخیص داد کسی علم و عدالت دارد از او تبعیت کند.

رهبر همان مجتهد واجد شرایط است که در جامعه خود به دعوت می پردازد و شیوه دعوت آنان نیز خود دو نوع است و این تقسیم که بعدا توضیح خواهیم داد از مجتهدین عرفای اسلامی است که نسبت به دین و انسان حساستر و عمیقتربوده اند و میان مجتهدین رهبر تفاوت قائل شده اند.

آنان دعوت را یا تقلیدی می دانند با تاییدی و این تقسیم به ماصدق دعوت و باطن آن برمی گردد ، به حیات و شخصیت رهبری برمی گردد که به حق [أَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ] گفته باشد.

و به قول علامه اقبال« از جام مصطفی نوشیده باشد» و « او درون خانه و ما بیرون در » و پیر غوغاگر لایق بیعت است . جای خود دارد که برای فهم این چنین مردان و این چنین دعوت تاییدی ، گوش جان را به ابیاتی از مولانا جلال الدین رومی بسپاریم(6):

زان بیـاورد اولیا را در زمیـــن                تا کنـدشان رحمـه للعـالمین
رحمت جزوی بود مرعـــام را                رحمت کــلی بـود همـام را
رحمت جزوش‌ قرین‌ گشته‌ به‌ کل          رحمت دریا بود هادی سبـل
رحمت جزوی، به‌ کل‌ پیوسته شو         رحمت‌ کل‌ را تو هادی بین ورو
تا که جزوست او نداند راه بحر              هر غدیری را کند زاشباه بحر
چون نداند راه یم ،کی‌ره برد؟              سوی‌ دریا خلق‌ را چون‌ آورد ؟
متصل گـردد بـه بحر، آنگـاه او              ره‌ برد تا بحر همچون سیل‌ و جو
ور کند دعوت ، به تقلیدی بود             نه از عیان‌ و وحی و تاییدی‌ بود

برای شناخت چنین مردان برحقی که از روی تایید الهی به دعوت می پردازند و راه یَم را می دانند و خلق را بسوی آن دعوت می کنند و رحمتشان صالحان و طامحان را در بر می‌گیرد – همچنان که کاکه احمد حتی آرزوی خیر برای دشمنانش می کند – به اوصاف قرآنی آنان می پردازیم تا حق مطلب را ادا نموده باشیم:[ الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ ]،[ وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا]،[ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا] [وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً] [أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ]،[ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ]،آری چنین مردانی جهت دعوت اسلامی"علی نور"هستند و عیان از طرقی چون " رسالت صغری " تأیید می گردند و مردم را به سرچشمه ی نور یعنی کتاب و سنت هدایت می کنند. کاکه احمد،شهید سید قطب را از این بهره مندان می داند و می فرماید:

« رسالتک الکبری بلغت کمالها            و لکن تری قطبا هدی اکبرالفطر»

یا
برآن قطبی‌است شایان غبطه بردن       که محبوبش فرا خواند به افطار

با توجه به آیات فوق در می یابیم که شخصیت رهبران- که نمادی از نمونه عینی هستند – و معرفی شخصیت آنها عالیترین چراغ ، برفراز راه عامه ی مردم است – تا فریب متقلبین دروغی دنیا طلب و شهرت پرست را نخورند - و شناخت آنها یعنی شناخت اندیشه سالم مطابق واقعیت ، نه مفهومی ذهنی در اوراق و دفاتر ، که به هنگام شناخت چنین مردانی باید دست از آنها شست. زیرا آنان به نوبه خود رحمهً للعالیمنی نسبی بر مردمان می گردند همانطور که شیخ عطار نیشابوری می فرماید:

راه راه مستقیم دنیـا و دیــن            سّر حق است رحمهً للعالمین
هرکه در راه محمد راه یافت              سّر حق را از دل آگاه یافت
هست این اسرار از جای دگر            سّر این را کی شناسد گاو و خر

این اشاره به همان دعوت تأییدی مولاناست ، که در منطق الطیر نیز اشاره ای به هدایت خلق از طریق حضرت محمد (ص) دارد و او را مقید به زمان نمی‌داند و می فرماید:

گشت او مبعوث تا روز شمار            از برای کل خلق روزگار
یا
دعوتش فرمود بهر خاص و عام          نعمت خود را برو کرده تمام
یا
واجب آمد دعوت هر دو جهانش         دعوت ذوات پیـدا ونهـانش
جزو و کـل چون امت او آمدند             خوشه چین همت او آمدند

در این زمینه کاکه احمد در اشعار کردی اشاراتی دارد از آنجمله می فرماید:

په‌یکی ئـاشنای ئاشکرا و په‌نهـان      ئاشکرا په‌ی عام په‌نهان په‌ی خاسان

و شیخ عطار همین مطلب را چنین بیان می‌کند که:

باز نامد کس ز پیدا و نهان          در دو عالم جز محمد زآن جهان

این اولیاء الله دریافته اند، که اگر بخواهند مشمول چنین نصیب بزرگی گردند باید از زمره (الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا) قرار گیرند و تقوی پیشه کنند تا علم و حکمت الهی یابند و هادی سبل گردند.

اینانند ماصدقان(لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) نه کسانی که اطلاعاتی از قرآن و روایات و لسان عرب دارند ، که انسانی فاسد نیز می تواند بدین معلومات دست یابد و اجتهاد کند.

دکتر قرضاوی در کتاب الاجتهاد صفحه 79 همین موضوع را تایید می کند و می فرماید:" در حقیقت برای مقام اجتهاد نیازی به شرط هشتم ( عدالت و تقوی ) نیست بلکه وجود آن بخاطر قبول و پذیرش اجتهاد مجتهد و فتوای او از نظر مسلمانان است و گرنه یک شخص فاسق و یا عاصی هم با دارا بودن سایر شرایط علمی اجتهاد می تواند به اجتهاد و استنباط احکام بپردازد ، و تنها فرقی که دارد اینست که نظرات و استباطات چنین مجتهدی برای شخص خودش صحیح ولی برای دیگران حجت و الزام آور نیست " دکتر قرضاوی مجتهد واقعی را که دارای شرط عدالت و تقوی باشد جانشین پیغمبر می داند و حال روشن می شود که چرا مردان واقعی خدا بدان امید زندگی می کنند که مورد توجه حضرت (ص) قرار گیرند.

علامه اقبال می داند با تمام معلوماتی که دارد نمی تواند حق مطلب را بیابد مگر اینکه دست دعا بردارد و بگوید :

گرد تو گردد حریم کائنات            از تو خواهم یک نگاه التفات
یا
ای وجود تو جهان را نوبهار          پرتو خود را دریغ ازمن مدار
ای‌ که دادی‌ کُرد را سوز عرب       بنده‌ی‌ خود را حضور خود طلب

اسفا بر تفکر عزیزانی که پیامبرشان را نیز جزو مقدسات خود بر نمی شمارند و مدعیند که بر اساس سنت او حرکت می کنند !! ولی عاقلان امت شیخ عطارها اینگونه پیامبرشان را می بینند:

تا چو پروانه میان جمع تو                پر زنان آییم پیش شمع تو
هرکه شمع تو ببیند آشکار              جان‌ بطبع‌ دل‌ دهد پروانه وار
دیده‌ جان‌ را لقای‌ توبس‌ است          هر دو عالم‌ را رضای‌ تو بس‌ است

اما متاسفانه امروزه روشنفکران دینی ما این همه مفاهیم عالی تجربه شده و مؤید را به دلیل اینکه با مقیاس درک ضعیف آنها نمی گنجد و اصرار دارند که باید همه ادلّه مجتهدان را بدانند تا قبول کنند ، غافل از اینکه آنان حتی اگر نابغه هم باشند، از درک بعضی استدلالات روحی چنین مردانی عاجر می‌مانند و باید از طریق شخصیتشان به به اهمیت موضوعشان پی ببرند.

اینجاست که حافظ می فرماید:

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی                   گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

و به قول علامه اقبال:

هر معنی پیچیده در حرف نمی گنجد                     یک لحظه به دل درشو، شاید که تو دریابی

پس با توجه به آنچه از علما و عرفای امت و روشنفکران واقعی دلسوز و بی غرض و مرض نقل شد باید دریابیم که شخصیتهای بزرگ را با اوصافشان باید بشناسیم تا از آنها تبعیت کنیم و این عین عقلانیت و روشنفکری است و پیامبر(ص) نیز در مکه به هنگام شروع دعوتش همین را به مردم القاء نمود که ایشان صادق است تا مردم بدانند اندیشه سالم نزد کسی است که اوصاف سالم دارد ، اما همه جانبه و جامع ، نه بعضی خصوصیات ! که پیامبر (ص) چنین مردانی را غرباء توصیف می کند و می فرماید :

« بدأ الاسلام غریباً و سیعود کما بدأ ، فطوبی للغربأ » دکتر قرضاوی در توضیح این حدیث شریف در کتاب ثقافه الداعیه صفحه 89 چنین می فرماید که : « هو لاالغربأ اذن لیسوا طائفهً مترهبهً منعزلهً ، بل هم طائفهٌ قائمون علی الحق ، یؤدون دور الصحابه فی بدءِ نشأهِ الاسلام ، فقد کانوا غرباءً و لم تثنهم غربتهم عن الدعوهِ و الجهاد ، و ان کان من یعصیهم اکثرُ ممن یطیعهم »

از این مفاهیم در می یابیم ، هر فرد و جماعتی چنین مردانی را درک کنند ، حق مسلّمشان است که راه آنان را برخود همان سبیل مومنانی بدانند که مقبول خداوند است و این تا زمانی است که شورای اولی الامر وجود نداشته باشد که به محض وجودش همه چیز مسلمانان ، به آن تنها مرجع مقبول بعد از اطاعت خدا و رسولش برمی گردد ، اما در عدم آن هر کس حق دارد راه رهبر خویش را برای دیگران و دعوت آنها بدان تبیین نماید و امر به معروف و نهی از منکر را از همان طریق ارائه نماید .

و به قول دکتر صلاح صاوی در صفحه 335 کتاب الثواب والمتغیرات :« آن حرکت تمام اموراتش را بر اساس دعوتش آنگونه که می خواهد پایه گذاری و برنامه ریزی می کند و هیچ احدی جز تناصح خیرخواهانه، حق تعرض بر سلب حقوقی‌که خداوند برای کافه‌ی مسلمین قرار داده ندارند»

پس قول احسن و طریقه دریافتن آن را باید در صف قائلش دید که قرآن می فرماید:[ وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ ‏].

این نیز تاکیدی مضاعف بر بشارت الهی به بندگانی که صاحب قول احسن را با صفات مذکور درمی‌یابند و با تبعیت از آنها مسیر سعادت و خوشبختی خویش را تضمین می‌نمایند .

در تمام انچه توضیح دادیم روشن گردید که مسلمان واقعی کسیست که بر آنچه حق می‌داند و قول احسن طبق [فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ] عمل می کند و از هیچ تهمتی نمی هراسد و به دلیل نسبی بودن حجیت مسیرش نیز کسی را متهم نمی کند ، پس آیا متهم نمودن چنین رهبر و مسیری به تقدس گرایی و غلو و تحجر صحیح است ؟ آیا مکتب قرآن اگر چنین فکری داشته باشد غالی است ؟

برای جواب این سوال توضیحی از رهبرو منهج ایشان به طور مجمل برای وضوح مسئله لازم است و بعداً اندکی درمعنای این لغات تأمل می کنیم تا ببینیم آیا این کلمات درست فهم شده‌اند که چنین جاهایی بکار برده می‌شوند ؟ و آیا اتهاماتی که وارد می کنند با آگاهی و اطلاع کامل است یا نه ؟

نگاهی بر زندگی کاکه احمد ، تفکرات و حرکت و پیروانش با دقت در مفاهیم گذشته ، روشن می‌گرداند که آیا اهل غلو و تقدس گرایی هستند یا نه ؟ قبل از پرداختن به این موضوع اشارتی بر غامضترین مسئله ازتفکرات کاکه احمد یعنی" رسالت صغری " وتوضیحی درمورد دعای کاکه احمد- اینکه از خدا خواسته تا أذن دهد گاه گاهی از عالم برزخ جهت تصحیح خطای یاران برگردد و در خواب تذکراتی بدهد – می پردازیم- که بیشتر اتهامات به این موضوع برمی‌گردد ، نه تبعیت از اجتهاد فروعی کاکه احمد ، البته ناگفته نماند مسائل حرکی مکتب نیز برای دیگران مشکل آفرین است بماند برای جای خود .

رسالت صغری را بایدکاکه سعدی توضیح دهد که روح مطلب راکاکه احمد برای ایشان توضیح داده ، و متاسفانه خودموضوع نظارت ایشان خود نیز باعث بروزمسائلی گشته که اتهاماتی متوجه مکتب نموده ، بی توجه به نیات و بی استدلالی لائمین ، لازم است توضیحی مختصر در این رابطه بدهیم ، مجموع تعاریفی که کاکه احمد در رابطه با ناظر ارائه داده حاکی از این است که ناظر یعنی کاکه سعدی اثری زنده از مجموع آثار ایشان است . برای اهل فن پیداست که این اثر بر مابقی آثار مکتوب و مضبوط از لحاظ عملی ترجیح دارد زیرا قول شفاهی ایشان در نظر رهبر در رابطه با ایشان عین مکتوب است . رسالت صغری از اهم مسائلی است که بنیان حرکت و دعوت دینی کاکه احمد را شامل می شود که در صفحات قبل در حد توان بر آن اشارتی رفت.

و درک نکردن آن دلیل بر اشتباه بودن آن نمی شود و حلوای لن ترانی تا نخوری ندانی اما جای خود دارد که با روایتی از حضرت (ص) اندکی بر توضیحمان اضافه نمایم تا شاید جهت تقریب افهام خالی از لطف نباشد.

حضرت می فرماید: « من رأنی فی المنام فسیرانی فی الیقظه » یا « کانما رأنی فی الیقظه لا یتمثل الشیطان بی » مولانای روم در بیت 3064 جلد 4 در تعریف رؤیای آن چنانی می فرماید:

می ببیند خواب ، جانت وصف حال         که به بیداری نبینی بیست سال

و کاکه احمد همین مطلب را در شعری تأئید می کند و می فرماید :

صه‌د سالی صه‌فای رفاقه‌تی ئازیزان        قوربانی هه‌وای خزمه‌تی تاویکی تو

در اینجا ارقام بیست و صد برای نزدیک کردن فهم مطلب است نه تعیین ارزش آن خوابها بدان مقدار، زیرا اعداد در این گونه مثالها برای تکثیر است نه تحدید ، و ارزش آن خوابهای تعیین کننده در زمان زمین نمی گنجد زیرا حیاتست و بقا ، و این است که مولانا خواب خواص را صادقانه و از خواب عوام جدا می داند و می فرماید:

خواب‌ عام است‌ این‌ خود خواب‌ خواص     باشد اصل اجتباد و اختصاص

و برای اینکه متقلبانی خود را به چنین اوصافی ظاهری نیارایند می فرماید :

پیل باید تا چـو خسبد اوسِتـــان                خـواب بیند خطـه هندوستـــان
خر نبیند هیچ هندوستان به خواب            خرز هندوستان نکرده‌ است اغتراب
جان همچون پیل باید، نیک زفت               تا به‌ خواب، او هند داند رفت تفت
ذکر هندوستان کند پیل از طلب                پس مصور گردد آن ذکرش‌ به شب

بحث رویای صادقه بعنوان جزئی از وحی در قرآن و روایات جای خود دارد و در این زمینه کتابهای نوشته شده که از جمله آنها کتاب تحقیقی روح و شبح آقای فریدون سپری است و جهت اهل تحقیق کتابی تقریبا رساست.

اما بحث ما در این زمینه به عظمت پیامی بستگی دارد که ماحصل همان خوابهای گرانبهاست . نعمتی که کاکه احمد را بدانجا می رساندکه می فرماید:

شه‌مالی به‌هاراوی هه‌ناسه‌ی ئه‌تون ئیسه‌یش              له‌م چوله زستان بردوا ، تاو و تینی هه‌ن

یعنی خود را فقط عاملی می داند و گرنه پیام همان پیام حضرت است که مایه حیات زنده‌های مرده است.

اهل خرد را اشاره‌ای کافیست ،" آفتاب آمد دلیل آفتاب " این مفاهیم و درک آن را باید در شخصیت خود کاکه احمد و پیامش جستجو کرد ، لذا بجز اتهام بلادلیل چیزی دال بر ممنوعیت این خوابها در کتاب و سنت نیست و تازه در تأئید آن در قصص قرآنی ادلّه فراوان است . اما فهرست وار بعضی از تفکرات کاکه احمد را که ثمراتی از نعمتهاست برمی شماریم و بعداً به نتیجه‌ی بحث‌مان می رسیم.

1- عدم وجود کافر با آنچه از کتاب و سنت برداشت می شود ( نوار کفر و ایمان ).
2- ضرورت تبعیت از مذاهب به خاطر جلوگیری از تفرق تا زمان احیای شوری.
3- تلاش برای احیای شوری .
4- پرهیز کاکه احمد از فتاوای فقهی مگر درجایی که کتمان دانسته تا مذهبی دیگر درست نشود .
5- نام مکتب قرآن که شامل تمام مسلمان است.
6- خود را مقلد مشرب اصولی حضرت شافعی دانستن ( با منع مجتهد از تقلید دیگری اشتباه نشود ) .
7- بحث مؤمن قلبی و ملحد ذهنی هرچند در آثار علامه اقبال به طور اجمال آمده است .
8- بحث پیروان منقطع راه انبیاء که اجمالی از این بحث نیز در کتاب" قصه الایمان بین الفلسفه والعلم والقران " اثر شیخ ندیم جسر آمده است.
9- تعریف فکر از دیدگاه کاکه احمد « سی دی اول مقدماتی که توسط کاکه سعدی تبیین شده است» .
10- مسئله پرورش و آموزش که بحثی اساسی و عمیقاً قرآنی است که متاسفانه تقریبا فراموش شده و فردی تلقی می شود.
11- نوار ویدئویی پیام‌ کاکه احمد در آخر عمر و مسئله بت سازی.
12- نظریه کاکه احمد درباره‌ی اجتهاد در دنیای معاصر در صفحه 68 و 70 کتاب درباره کردستان.
13- کتاب حکومت اسلامی که این کلیت شاید در نوع خود بی نظیر است.

14- حفظ آزادگی انسان در مقابل رأی شورایی یعنی تابع رأی خود بودن در امور فردی و تابع جمع بودن در امور جمعی تا هم حق رأی شخصی ضایع نگردد و هم زمینه تفرق شرک آلود در امور جمعی پیش نیاید و ضمناً نشانه ای برای تفکیک ناپذیر نبودن مکتب قرآن است و مریض القلب بودن کسانی که از این پیکره‌ی توحید جدا می شوند که بر حسب نوع مریضیشان در درجاتی متفاوت، آفت برای خود و جامعه می شوند.

اگر منصفانه همین چند مورد را بررسی کنیم و درک نماییم ، درمی یابیم که اولاً صاحب چنین تفکراتی بدنبال معرفی خویش نیست و مصداق واقعی قائلین قول احسن است یعنی دعوت به راه خدا از طریق تلاوت آیات، تزکیه و تعلیم و احیای شورای اولی الامر که سراسر زندگی مبارکش جهاد در همین راستاست.

دلسوزی ایشان جهت هدایت بشریت بدانجا می رسد که دعای مذکور را از خدای رحمان درخواست نماید و مفاد (اُدعونی استجب لکم ) چیزی را بخواهد که سعادت بندگان خدا در آن نهفته است. « اُدعونی » بدون قید است، هر چیزی را می‌خواهی بطلب، درخواستها برای هیچ کسی تعیین نگردیده آنچه که جای توجه است این است که دعا به فرموده کاکه احمد اولاً باید طبق هدایت نبوی از« ظهرالقلب » باشد.

ثانیاً اهل دعا در هرنوع حالت روحی خود باید بفهمد چگونه نیاز باطنی و ظاهری خود را واقع بینانه بشناسد و بعد هم با سازگارترین عبارت شایسته عرض نیاز به آستان پروردگار بر زبان آورد.

ثالثاً دریابد که « تعیین صورت خاصی در دعا » جز دراموری که هدایت دین تجویز کرده از ارائه طریق نابینایی نابلد ، به بینایی بلد از تمام اوضاع یک منطقه نامنطقی تر است.

رابعاً مطمئین باشید که دعا اگر واقعاً دعا باشد حتماً مقبول می شود پس کسی که خود معرف دعاست آیا نمی‌داند دعایش که صورت خاصی دارد جزو موارد تجویز شده است یا نه ؟! آیا منافع دعایش درصورت استجابت به چه کسی بر می‌گردد ؟! آیا همان حدیث [ من رأنی ] خود دلیلی بر جواز این موضوع نیست ؟ اگر منصفانه بنگریم آیا خود این موضوع نتیجه اوج بشر دوستی و دلسوزی و خیرخواهی و ایمان به اجتهاد و آزاد اندیشی نیست ؟ ناصح امین چگونه است ؟

پس پیروان چنین " صادقی امین " ، از زمره‌ی " قلیل من الاخرین " حق دارند باور صحیح و درست خویش را به گوش مردم برسانند ، زیرا آنچه را برای خود می پسندند برای دیگران نیز می پسندند.

و حق دینی آنان است رهبر را نیز که « منادی حق » است در حد توان معرفی نمایند ، و اگر مقایسه‌ای هم صورت گیرد هیچ گونه ایراد دینی ندارد زیرا مقایسه‌ی میان مسائلی که باهم سنخیت دارند جای تعجب نیست واساساً در کجای کتاب و سنت آمده که درست نیست هیچ کس را با امام شافعی یا غیر ایشان از امامان مقایسه نمود و کجا روایت گشته که اگر گفت کسی از امام شافعی یا امام مالک یا هر امامی دیگر باسوادتر است غلو است این تفکر بچه‌گانه را چه کسی تبلیغ نموده که عین غلو است ؟ و کسی با این مقایسه‌ها تقدس گرا یا اهل غلو نمی شود . اما خدای ناخواسته کسانی بخواهند از جهت اخلاقی از این موضوع سوء استفاده نموده و شخصیت کسانی را تخریب یا زیر سوال ببرند ، که از جهت مقایسه‌ای بدون ایراد ، اما از لحاظ اخلاقی ناپسند و منفور است.

بحث ار کاکه احمد یعنی فکری که مایه نجات بشریت از فساد و ظلم و تباهی است ، یعنی بازگشت به اسلام واقعی « و از جوی مذاهب به دریای اسلام برگشتن »‌و نقل قول از ایشان به منزله نفی دیگران نیست ! به منزله اعتقاد ما نسبت به مجتهد بودن ایشان است ، و این به معنی « معصوم » دانستن نیست،بلکه به معنی راه دانستن است . علمای اصول و عرفای اسلام چنین رهبرانی را جانشین پیامبر (ص) می دانند و بر پیروان توصیه می کنند که در برخورد با رهبر باید تابع بود و آداب سوره‌ی حجرات در حق حضرت (ص) را نسبت به آنان رعایت نمود . کاکه ناصر این بحث را در " به‌ندایه‌تی " توضیح میدهد. کسی که قاعده‌ای درست و حسابی از دین نمی داند نباید دچار مرض دروغین روشنفکری گردد و بر چنین کسانی در ارائه طریق مقدم گردد ، مگر مریضی نزد طبیب « مگردیوانه» دچار چنین جهالتی می‌شود ؟! اتفاقاً روشنفکر کسی است که به علائم طریق توجه می کند و میداند که این علائم او را از سقوط و حادثه در امان نگه می دارد و نمی گوید شاید اینها اشتباه باشند چون شاید خودش اشتباه کند که در این صورت جبران ضرر نیست بلکه خسران است ! زیرا جاهلانه به کتاب و سنتش اهانت کرده و از مسیر واقعی منحرف نموده و اینست معنای غلو که توضیح داده خواهد شد.

برادران عزیز!

مقایسه صالحین و تبعیت از یکی و عدم تبعیت از بقیه به منزله غلو نیست متاسفانه این طرز تفکر بخاطر نفهمیدن معنی اصطلاحی و شرعی غلو است نه لغوی ، زیرا غلو شرعی منهیّ عنه است و زمینه شرک عظیم که قرآن در آیات 171 نساء و 77 مائده با عبارت تند [ یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ] از آن نهی صریح نموده ، زیرا انحرافی است که توحید را خدشه دار می کند ، غلو یعنی أوصاف الهی را در حق پیامبران یا صالحان قائل شدن ، همانطور که قوم نوح در مورد صالحانی چون « یعوق » و « ود» و« سواع»‌ مرتکب چنین عصیانی شدند ، یا مانند جماعتی که در شأن حضرت عیسی (ع) غلو نمودند و او را پسر خدا ، « ثالث ثلاثه » و خدا دانستند . برای توضیح بیشتر به صفحه 68 کتاب « حقیقه التوحید» دکتر قرضاوی مراجعه نمایید و به تفاسیر در این زمینه نگاهی بیاندازید تا با این نسبتهای ناروا به دیگران هم جهل خود را ثابت نکنید و هم در حق لغات جفا نکرده باشید.

چه کسی در مکتب قرآن « معاذالله » برای کاکه احمد اوصاف الهی قائل شده و او را بیشتر از عبدی صالح دانسته و کجا دفاع و تبعیت از عبدی صالح ، غریبی از تبار غرباء منع شده یا غلو و تقدس گرایی خوانده شده به قبل و بعد آیه‌ی 77 سوره مائده نگاه کنید تا بفهمید غلو یعنی چه ؟ و خود ماصدق [اضلوا کثیرا] قرار نگیرید . کدام مکتب قرآنی کاکه احمد را جالب منفعت و دافع مضرّت دانسته تا دچار غلو گردیده باشد و کجایند کسانی که در کره زمین مقلد کسانی نباشند حتی روشنفکران !! که ریزه خواران بی ادب سفره‌ی همین بزرگانند . البته آنان که به قول حافظ:

حافظا علم وادب ورز که در مجلس شاه          هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود

و اگر خدای ناخواسته چنین نسبتهای ناروائی به مکتب ، بدان خاطر است که افراد را دلسرد و گمراه نمایند باید بدانند که:

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست         به فسونی که کند خصم ، رها نتوان کرد
عارضش را به مثـل ماه فلک نتوان خوانـد            نسبت دوست به هر بی سروپا نتوان کرد
مشکل عشق نـه در حوصلـه دانش مـاست        حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

آری مکتب قرآن ، مکتبی توحیدی است که مرز شرک و توحید را خوب می فهمد و « النبیُ أولی بالمومنین من انفسهم » را هرگز به مرز توحید نزدیک ننموده و در حین مسیر اعتدال ابوبکروار عاشقانه پا در دهان اژدها می گذارد و عاقلانه فکر نمی کند که محمدش را از خواب بیدار کند !!! و این قواعد را به طور نسبی در حق رهبر گرانقدرش « کاکه احمد » رعایت می کند.

البته جهت تنویر اذهان در مسئله عقل و عشق باید بگویم که تنها عاشقان واقعی عاقلان امّتند و در حقیقت " طفیل هستی عشقند آدمی و پری " و این مطالب ، مجمل است و تفسیر را باید نزد عرفایی همچون مولانا و اقبال جستجو کرد. آری متاسفانه شنیده می شود که روشنفکرانی !! طعنه‌ی عشق به مکتب قرآنی می زنند و متهم شدن به اینکه مشغول مسائل قلبی هستند و بی خبر از علوم و جامعه ،درحالیکه غافلند که همین متهمان نزد آنانند که درجامعه مقبول افتاده و مشغول « دعوه الی الله »اند و با تبعیت از أُسوه‌ی خود بر مفاد آیه‌ی قرآنی [ قل هذه سبیلی ، أدعوا الی الله علی بصیرهٍ ،أنا و من اتبعنی] عمل می کنند و همیشه تزکیه را مقدم بر تعلیم میدانند و جامعه را در مرحله اول بسوی اخلاق دعوت می کنند . محمد احمد راشد در کتاب المنطق صفحه 16 می فرماید : « اسلام نیازمند کسی است که راه صحیح بازگشت به آن را بداند و اصول کار جمعی در نزد سلف را فهم کرده باشد سپس سینه سپر کند و صدایش را بلند کند تا مسلمانان آن را بشنوند و بگویند:[ها أنا] پس مسلمانان دور او جمع شوند و او را لبیک گویند » سپس تعبیر علامه اقبال را در این مورد می آورد که:« و قد صور اقبال أِدراک الامهِ لذاتها الحقیقه الاسلامیه من بعد ذهولها ، کأدراک الطفل لذاته من بعد عجزه أیام الطفولیه الاولی و لان هذه الامهَ تولد من دعوهِ رجلٍ واحدٍ فقیهٍ ذی همهٍ کما قال فی دیوانهِ الذی خصصه لبیان الذات« تولد الامهِ من قلب جلیل »عجیب است که این بزرگ مردان چگونه « ها أنا » را غلو نمی دانند و صاحبش را به جای اینکه متحجر بدانند و مدعی مفاهیم غیر دینی ، حیات و تولد امت را در وجود او می بینند و حق را آن میدانند که مسلمانان دورش جمع شوند و بر مفاد «قل هذه سبیلیش » دعوت و حرکت نمایند .

مکتب قرآنی به تعبیر اقبال « قلب جلیل » را دریافت و شبه امتش تولد یافت و اگر کسانی دیگر را چنین نبیند خطایی نکرده و به قول محمد احمد راشد زیادند کسانی که از اسلام می گویند ، اما نه راه صحیح نه صفای کامل اسلامی را می شناسند و گمان می برند که راه صحیح بازگشت به اسلام نوشتن کتب و مقالات و مؤتمرات است که در اوراق تثبیت نمایند وبس، و به هیمن خاطر ندایشان بر روی مجلات و یا بر منابر یا در مؤتمرات و مجالس همانند نغمه‌های ناساز و ناهمخوان در جلو صدای بلند آبشار برای آواز اسلام جدیدی است که مسلمانان در اشتیاق شنیدن آن هستند.

این عزیزان از بحث تزکیه واخلاق ناراحتند و حتی گاهی از مطالبشان چنین برداشت می شود که آن را مسئله شخصی و غیر مهم در برابر جامعه و تحرکات می پندارند در حالیکه غافلند از اینکه به قول احمد راشد:[لایزالون یسألونک:هل‌کان شغلُ الانبیاء الا معاناه الخلق وحثهم علی الخیر ونهیهم علی‌الشر]در این رابطه ها از نظرات کاکه احمد صرف نظر می‌کنیم و عزیزان را اشاره وار به شعر"ریی راس و دروسی خزمه‌ت " و علت دردهای انسانی انسان در نامه‌ها دعوت می کنیم.

امام مودودی در شرح مراحل دعوت، تربیت را در مرحله اول میداند و می فرماید : هرگاه فکراسلامی با گوشت و خون و رگها قاطی شد و دریافتید که اسلام تنها قانون برای حیات انسانی است ، به مرحله بعدی و برخورد با جامعه غیر دینی می پردازید. و امام غزالی در این مرحله هیچ گونه اجازه‌ای از حکام را جائز نمی داند !!

عزیزان اندکی تأمل نمایید همینکه مکتب قرآن جهت دعوتش با احدی سر سازش و معامله ندارد نشانه دینی بودنش است .

توصیه‌ی ما به عزیزان ناصح این است که در نقدهایشان اندکی تأمل نمایند و رعایت ادب را فراموش نکنند و نیت سالم را چراغ راهشان قرار دهند و بدانند مکتب قران برای هرفکری که دیگران با اخلاص ان را پذیرفته باشند احترام قائل است و هیچ کس را تخطئه نمی کند . ولی اگر خدای ناخواسته نیت سوئی درکار باشد بدانند که:

بس تجربه کردیم دراین دیر مکافات             با دردکشان هر کـه درافتاد برافتـاد
گرجان بدهد سنگ سیه، لعل نگردد با        طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

والسلام علی من اتبع الحق و الهدی
ریبوار

ــــــــــــــــــــــــــــــ

ضمناً عزیزانی که به این مباحث علاقه دارند
به کتابهای اصولی از جمله « جمع الجوامع»
« الموافقات » «المستصفی » مراجعه نمایند

(1) اطیعوالرسول یا هر رهبری بعد از ایشان
(2)مجموعه فتاوای ابن تیمیه 20/204 به نقل از کتاب الثوابت والمتغیرات دکتر صلاح صاوی
(3) روضه الناظر لابن قدامه
(4) مذکر اصول الفقه
(5)الاجتهاد صفحه 247 ترجمه دکتر احمد نعمتی

http://www.islahweb.org/content/2011/7/4058




برچسب‌ها: نقد حرکت مکتب قرآن

یکشنبه دوازدهم خرداد 1392

نوشته شده در 15:56 |  لينک ثابت   • 


درباره وبلاگ

علامه احمد مفتی زاده از جمله اندیشمندان عصر حاضر با مجاهدتهای بی مانند خود توانست حیاتی دوباره به اسلام ناب محمدی ببخشد و از ثمرات تلاش آن بزرگوار مطالب و روشنگریهای کم نظیری در مباحث مختلف دینی و ایجاد تکان در جامعه خود خصوصا ملت ستمدیده کورد می باشد.
در این وبلاگ سعی خواهد شد که در حد بضاعت مطالب آن بزرگوار ارائه و به رفع شبهات پرداخته شود و در کنار آن نیز فضایی مسالمت آمیز ایجاد خواهد شد برای نقد، بررسی، پیشنهاد و ارائه راه حل در خصوص ایرادات و نقطه نظرات تمامی دوستانی که صادقانه و با حسن ظن به دنبال روشن شدن حقایق هستند.
موضوعات وب
مطالب جانبی
لينک هاي مفيد
امکانات وب
اطلاع رسانی:
  • مجموعه مقالات مصطفی حسینی طباطباییدر قسمت مطالب جانبی قرار گرفت
  • مجموعه مقالات سایت کردستان بیداردر قسمت مطالب جانبی قرار گرفت
  • کتاباساس توحید در قسمت کتابها و جزوات قرار گرفت
  • کتابآداب تجهیز میّت در قسمت کتابها و جزوات قرار گرفت
  • نامه کاک احمد به کاک فاروق در قسمت مجموعه نامه ها قرار گرفت
  • شعر کوردستانی جوانم در قسمت اشعار قرار گرفت
  •   
    تماس با ما
    دوست گرامی با عضویت در خبرنامه از آخرین تغییرات وبلاگ مطلع شوید. "در کادر بالا نام و در کادر پایین ایمیل خود را وارد کنید "ایمیل شما منتشر نخواهد شد"





    Powered by WebGozar